شب‌زوزه‌

آی آی

Posted in ترانه by گرگ شب on دسامبر 2, 2011

از این حرف‌های بی‌معنی تکراری دلم خون ِ
از این بی‌پنجره خونه که سقفش مثل آوار ِ دلم تنگ ِ
از این آوار و اون تکرار
این تکرار و این آوار
دلم خون ِ
دلم خون ِ
دلم تنگ ِ

از این شب‌های تودرتو
که جز شب در پی‌اش نیست
از این روزهای بیهوده
که فردا در پی‌اش نـی…

از این شب‌های بی‌رویا
و این روزهای بی‌فردا
دلم خون ِ
دلم خون ِ
دلم تنگ ِ

Tagged with:

از من خسته رو خط رفتن

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on دسامبر 2, 2011

خسته‌ام، از نصیحت شدن خسته‌ام، از اینکه بهم ۱۰بار تو روز بگن این کارو بکن یا اون کارو نکن خسته‌ام، از این همه تنش خسته‌ام، تنش‌هایی که در طول زندگی به شدت روی من تاثیر داشته، که در کل آدم جالبی نشدم، کم حوصله، زودجوش، عصبی و در نتیجه گنداخلاق. اما حداقل انقدر جرات دارم که خودم بگم اخلاقم مزخرفه، اما شما چی؟ شمایی که خسته‌م کردین، کدومتون شهامت من رو دارین که بپذیرین بدی‌هاتون رو؟ یادتون باشه که من مثل شما نیستم، مثل شما فکر نمی‌کنم، و مجبور نیستم مثل شما باشم، خوب یا بدش به درک. سرما هم که خوردم، حوصله‌ی نداشته‌م کمتر، و اخلاقم گندتر حتی گه. و شمایی که بعد ۲۲ سال نفهمیدید حرفا رو نباید برای من تکرار کنید…
من خسته‌ام، سال‌هاست که خسته‌ام، سال‌هاست که تحمل می‌کنم.
یه گوشم رو در کردم یه گوشم رو دروازه، اما بازم همه چیز از توی سرم رد میشه، دیگه چقدرش رو به تخمم بگیرم؟
سال‌هاست که آستانه‌ام پره، لبریزم و لبریز به قطره‌ای سرریز… نگید چرا زود عصبی میشم وقتی هرگز خالی نشدم.
رهایم کنید، بذارین سرم قراره به سنگ بخوره، بخوره… آخه یه بار، دو بار، هر روز هر روز هر روز که نمی‌شه. مغر و اعصاب منو که گاییدید، خودتون خسته نمی‌شید وقتی گوش نمی‌دم؟ بکشید بیرون از من!
خسته‌ام…

Tagged with: ,
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.