شب‌زوزه‌

از ماست که بر ماست

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on آوریل 23, 2012

امروز یکی از زننده‌ترین صحنه‌های زندگیمو دیدم
دانشگاه علم‌وصنعت، دانشکده‌ی کامپیوتر، میانترم مدار ۲
نخوندم. به خاطر چیزای دیگه هم داغونم و اعصابم به هم ریخته. امتحان شروع میشه، چهار تا سوال. سوال اول بلد نیستم، سوال دوم یه ذره نگاهش می‌کنم، یه منبع جریان هست توش که نمی‌دونم چطوری باید ببرمش به حوزه‌ی فرکانس، رد می‌شم از روش. سوال سوم تابع شبکه، شروع می‌کنم به حل کردن، ذهنم قفل می‌شه، کلشو خط می‌زنم، پچ‌پچ بچه‌ها میاد، استاد نیست، مراقب خودیه. دوباره روش فکر می‌کنم می‌فهمم باید چیکارش می‌کردم، تکرار می‌کنم نوشته‌ها رو، قسمت الف حل می‌شه. قسمت ب می‌دونم باید دو تا عددو منفی در بیارم، در نمیاد. سرمو تو کلاس می‌چرخونم، ۸۰ نفر دانشجو از روشن‌فکرترینشون تا مسلمون‌ترینشون همه دنبال تقلب هستن، به خودم میگم همه دارن تقلب می‌کنن، تو هم بکن. این لحظه‌ست که از خودم و همه‌ی اون دوست و آشنا و غریبه‌هایی که اونجا هستن حالم بهم می‌خوره. برگمو تحویل می‌دم، از کلاس میزنم بیرون، از دانشکده می‌زنم بیرون، از دانشگاه می‌زنم بیرون.
هیچ‌وقت از این زاویه ندیده بودم، زشت بود، حال بهم زن بود، انگار که کلاس بوی تعفن بده.
همین ماهاییم که از این همه دکتر و مهندس می‌نالیم که اینا همه‌شون هیچی بلد نیستن، یه کار درست نمی‌کنن، این وضع مملکته و فلانه و بیصار. همین ماهاییم که فردا میشیم لنگه‌ی همین مهندسایی که امروز ازشون می‌نالیم. دروغ و تقلب جزئی از ذات ما شده، همه‌ی ما…

غبار

Posted in کوته‌نوشت by گرگ شب on ژانویه 30, 2012

غبار اندوهی که روی دلم نشسته و خاکی که اینجا گرفته

به صرف ساندیس و نوشابه

Posted in کوته‌نوشت by گرگ شب on سپتامبر 23, 2011
برگذاری مراسم اعدام، هر هفته، جمعه‌ها از ساعت ۱ الی ۵ بامداد، استادیوم آزادی، تهران
منتظر حضور پرشور شما هستیم.

ــــــــــــ
در راستای اعدام قاتل روح‌الله داداشی در حضور ۱۵۰۰۰ نفر در ساعت ۵ بامداد +

باز مهران مدیری

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on ژانویه 15, 2011

چند روزی بود که به اینترنت دسترسی نداشتم، اما خبرایی از دور و بر بهم می‌رسید، از سقوط هواپیما تا پخش شدن کلیپ یا فیلم ۵۰ دقه‌ای مهران مدیری که حالا هر چی اسمش رو می‌خواین بذارین. از گوشه و کنار هم شنیدم که انواع و اقسام موج‌های مختلف تو جاهایی مثل فیسبوک راه افتاده که من از مهران مدیری متنفرم، مدیری داره از رسانه‌ی کودتا طرف‌داری می‌کنه، شده ده‌نمکی و… دوست من روبروی من نشسته، یه جوری به خودش گرفته که انگار مهران مدیری اومده باباش رو لخت کرده فیلمش رو پخش کرده. پیش خودم فکر کردم شده شبیه جریانایی که برای نیک‌آهنگ پیش اومده، تا زمانی که تیغ طنز کاریکاتورهاش به سمت دولت بود، همه طرفداریش رو می‌کردن، اما تا صحبت از اعدام‌های دهه‌ی شصت رو کرد، یه جماعتی ریختن سرش که اینجا نباید این حرف‌ها رو زد، این به ضرر ماست و…

امشب اومدم اینترنت، پست زکی‌پدیا رو خوندم که به نظر میاد به نقل از نیک‌آهنگ نوشته شده (یا شاید من درست نفهمیدم) که به نظر من درست میاد (البته شاید برداشت من اشتباه باشه). این دومین باری هست که در مورد مهران مدیری حرف می‌زنم، من مدافع مهران مدیری نیستم، اما اندرمیان عزیز، مهران مدیری ادعایی نکرده بود که مثل جعفر پناهیه. من و تو بودیم که یه روز گفتیم مهران مدیری دمش گرمه و حالا شما بهش می‌گی ده‌نمکی. این من و شما بودیم که گفتیم و نوشتیم و خوندیم  و حمایت کردیم از قهوه‌ی تلخ و حالا همون رو زمین زدین. نه، این رسمش نیس.

بدون تعارف، ملتی هستیم بی‌لیاقت و بی‌جنبه که با هر کسی که در جهت ما حرکت کنه، سوت و هوار براش می‌کشیم و به محض اینکه کوچکترین انتقادی از خود ما کرد، نقدش یا طنزش رو برنمی‌تابیم و کوس رسواییش رو علم می‌کنیم. بماند که مهران مدیری طنزی ساخته که کاری به من و شما و جنبش سبز و کودتا و صدا و سیما و اینا نداره، و فقط کانال‌های زرد ماهواره‌ای رو به سخره گرفته که نفر به نفر شما هم می‌دونید مجموعا ۱۰ دقه برنامه که ارزش وقت تلف کردن هم داشته باشه ندارن. مدیری به تعبیر بعضی از ما اگر می‌خواست از صدا و سیمایی که به حق میگید بدتر از همین کانال‌های ماهواره‌ای هست، دفاع کنه، حداقل توی برنامش پای یه برنامه‌ای مثل پارازیت رو می‌کشید وسط و مسخره می‌کرد. مردمی هستیم صفر و صدی. هر چیزی دور و برمون هست و هر انسانی که خبری ازش پخش می‌شه رو یا صفر می‌کنیم یا صد. نه به اون صدمون و نه به این صفرمون.

تا زمانی که کوچکترین جنبه‌ای برای انتقاد داخلی نداریم، لیاقتمون همین باتلاقی هست که توش دست و پا می‌زنیم و هر روزی که می‌گذره بیشتر فرو می‌ریم.

به روز رسانی:

شاید یه سری ابهام‌هایی توی نوشته‌ی من وجود داشته باشه، بهتره توضیح بدم. من گفتم از مدیری طرف‌داری نمی‌کنم، قبول دارم که بعضی جاها از برنامش از طنز و حتی مسخره کردن رد شده و صرفا توهین به شخص محسوب میشه. به نظر من مدیری هیچ وقت سوپرهیرو نبوده و نیست، هرگز هم کاری نکرده بخواد یه قهرمان محسوب بشه، انتظار ازش رو خودمون (من و شمای نوعی) بالا بردیم و پایین میاریم.

ترس من بیشتر از اینه که همون بلایی که سر شخصی مثل علی دایی اومد توی فوتبال ما، به طریق دیگه‌ای (کمتر یا بیشتر) سر شخص دیگه‌ای که فعلا توی کانون توجه هست نیاد. علی دایی هم هیچ وقت معصوم نبوده، اشتباهاتی داشته و شاید کارایی خارج از چارچوب هم کرده باشه، اما نباید تمام کارهای خوبی که یه انسان انجام داده، به خاطر یه کار اشتباه یا هر چیزی از بین بره. مدیری از دوران کودکی من، از ساعت خوشی که من به یاد ندارم تا امروزش جزو کسانی بوده که بیشترین خنده رو روی لب این مردم آورده، حرف من اینه که زود قضاوت نکنیم و یه طرفه به قاضی نریم.

دریغا

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on ژانویه 3, 2011

نوشتم درد، خندیدند!

کاش می‌دانستید

تقدس؟

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on دسامبر 2, 2010

تقدس به معنای پاک و پاکیزه بودن و به طور کلی پاک بودن از هر گونه عیب و نقصه. مشکل از همین جا آب می‌خوره، وقتی به چیزی، کسی، شیئی تقدس داده می‌شه، عملا راه هر گونه نقد، انتقاد، بررسی، تحقیق، تفحس، عیب‌یابی یا به چالش کشیدنش بسته می‌شه، چون طبق تعریف مقدسه و منزه از هر یک از موارد ذکر شده. مشکل دیگه این هست که هر چی دم دست بوده تقدیسش کردیم و حالا طوری میون‌شون گرفتاریم که نمی‌تونیم تکون بخوریم.

از هر چیزی که مقدس می‌شه خود به خود بیزار می‌شم. هر چی که باشه، از آیین و دین و رسم و سنت. از کشیش تا آخوند، از کلیسا تا… تا اون دو تن طلایی که ازش حاجب می‌خواین، تا اون خاکی که ازش تبرک می‌گیرین. از فلان قدیس و پیشوا تا معلم دبستان، تا مقام پدر و مادری که مقدس می‌شن! از نظامی که خودش رو مقدس می‌دونه. از دفاعی که مقدس هستش! جنگ و تقدس؟! هه! کدوم جنگی می‌تونه پاک باشه؟ کجای دنیا وقتی خون انسان ریخته میشه مقدسه؟

از هر چیزی که مقدس می‌پندارید، بیزارم! می‌دانید؟

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.