شب‌زوزه‌

دوست

Posted in کوته‌نوشت by گرگ شب on نوامبر 3, 2010

گاهی برای اینکه قدر چیزایی/کسانی رو که داری بیشتر بدونی، لازمه که خودت رو برای مدتی ازشون محروم کنی

Tagged with: ,

قصه‌ی مرگ عاطفه

Posted in ترانه by گرگ شب on مه 29, 2010

کسی حرف منو انگار نمی‌فهمه
مرده زنده، خواب و بیدار نمی‌فهمه
کسی تنهاییم رو از من نمی‌دزده
درد ما رو در و دیوار نمی‌فهمه

کجاست پس؟

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on مه 4, 2010

دیشب دور و بر ساعت ۱۰ توی ونک، یه مرد میانسالی رو دیدم که شاید گرد سفید روی موهاش از سنش نبود. مرد نیمه‌ی پایین بدنش رو نداشت، روی زمین بود و با دستاش راه می‌رفت و تنش رو می‌کشید، تنها، تنها، تنها… تا شاید به سرپناهی برسه. نه کسی که همراهش باشه، نه حتی ویلچری که روش بشینه…
این خدایی که شما می‌پرستید کجاست؟ می‌خوام دستشو بگیرم ببرم پیش این مرد، ببینم چند ثانیه میتونه تو چشماش نگاه کنه و از خجالت آب نشه. کجا قایم شده؟ از چی می‌ترسه که خودش رو از بنده‌هاش قایم کرده؟

Tagged with: , ,

بی تو…

Posted in شعر by گرگ شب on مارس 20, 2010

برگی نو
‌      ورق می‌خورد
افقی روشن
‌      پدیدار می‌گردد
بهاری سبز
‌      آغاز می‌شود
و اشکی بر گونه‌ام
‌                         جاری…

تماشا

Posted in شعر by گرگ شب on فوریه 7, 2010

به تماشا نشستم…

زیبا بودی

وقتی که رفتی.

تنهایی شب

Posted in شعر by گرگ شب on ژانویه 30, 2010

از دل تنهایی شب
صدایی برخاست
زوزه‌ای پیچید
بغضی شکست
اشکی پژمرد

و تنهاترین، خداست…

Posted in مناجات by گرگ شب on ژانویه 19, 2010

خدایا
چرا تنها نشستی اون بالا؟
حتما می‌ترسی بیای روی زمین
آره اینجا جای خوبی نیست
اما هنوز آدم خوب پیدا می‌شه
بیا پیش خودم، هر دو از تنهایی در می‌آییم…

Tagged with: ,

پسر خوب

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on ژانویه 18, 2010

یادت باشه که اگر به کسی کمکی کردی، نباید ازش انتظار کمک داشته باشی
یادت باشه، می‌تونی محبت بکنی، اما نمی‌تونی کسی رو وادار کنی بهت محبت کنه
یادت باشه زندگیت رو طوری برنامه‌ریزی کنی که تنهایی هم بتونی روی پای خودت وایستی تا وقتی دور و برت رو نگاه کردی و دیدی تنهایی، بتونی راهت رو ادامه بدی
یادت باشه، هر گلی زدی به سر خودت زدی
یادت باشه، تو تنهایی!
یادت باشه پسر خوب

آرزوها

Posted in شعر by گرگ شب on ژانویه 14, 2010

سفری دور و دراز
به بی‌کران دشت آرزوها
آنجا که…
آنجا که رودی جاری‌ست
و دخترکی محو تماشای زلال آب…
آنجا که گلی روییده‌ست
و آهویی خرامان، شیفته‌ی عطر یاس…
آنجا که نیمکتی کهنه
در یاد دارد
چه بسیار بوسه‌ها…
می‌اندیشم
شاید آنجا آسمانش
به مهر ستاره‌ای بر من بخشد…

دی‌ماه ۸۸

Low Man’s Lyric

Posted in ترانه by گرگ شب on ژانویه 12, 2010

So as I write to you
Of what is done and to do
Maybe you’ll understand
And won’t cry for this man
cause low man is due

«Low Man’s Lyric» By Metallica

Tagged with: , ,
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.