شب‌زوزه‌

‪Let this torment end

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on اوت 6, 2011
I am but a shadow of my former self…
Tagged with: , ,

قصه‌ی مرگ عاطفه

Posted in ترانه by گرگ شب on مه 29, 2010

کسی حرف منو انگار نمی‌فهمه
مرده زنده، خواب و بیدار نمی‌فهمه
کسی تنهاییم رو از من نمی‌دزده
درد ما رو در و دیوار نمی‌فهمه

رفت

Posted in کوته‌نوشت by گرگ شب on فوریه 5, 2010

دیـ… دیدی؟
رفت… بی‌صدا رفت…

تصادفی

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on ژانویه 12, 2010

دارم به این فکر می‌کنم که شخص «الف» اتفاقی یه پیام اشتباه می‌ده. اتفاقی‌تر این پیام برای شخص «ب» فرستاده می‌شه. و به صورت کاملا تصادفی توش از شخص «پ» یاد می‌شه. با یه حساب سرانگشتی پی می‌بریم که شانس رخداد چنین پیشامدی حدودا ۶۳٪ می‌شه!

یادت باشه، خاکستر رو هر چقدرم که روش نفت بریزی، بیشتر نمی‌سوزه…

Tagged with: ,
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.