یا ایها الذین..
ای کسانی که ایمان آوردهاید
take it easy!
سورهی شریفهی آش
الف سین اچ! (۱) قسم به نخود (۲) و قسم به لوبیای سحرآمیز (۳) که در آن نشانههایی است برای اهل شکم (۴) و ما آش را نیافریدیم جز برای مؤمنان (۵) بشارت ده به کسانی که ایمان آوردند (۶) برای آنان نهرهایی از آش روان جاری سازیم (۷) و حوریان آشپز (۸) و آنان را بشارت ده به کولرهای گازی تا هر چه آش بخورند، گرمشان نشود (۹) الجی شما را به خواندن ادامهی سوره دعوت میکند (۱۰) و همانا چاپ کتابمان در لوح آسمانی خرج دارد (۱۱) پس اسپانسر گرفتیم (۱۲) و تبلیغات میکنیم (۱۳) لیکن آنان که کفر ورزیدند (۱۴) و در زمین تنها تنها آش خوردند و فساد کردند (۱۵) آنان را در دیگهایی از آش سوزان قرار خواهیم داد و رشتهها در حلقهاشان فرو بریم و نخود در بینیهاشان (۱۶) که همانا بسوزند و نفس نکشند تا بنفش شوند (۱۷) و ما بخندیم (۱۸) و خداوند خفن الخافنین است (۱۹) :عینک دودی (۲۰)
کجاست پس؟
دیشب دور و بر ساعت ۱۰ توی ونک، یه مرد میانسالی رو دیدم که شاید گرد سفید روی موهاش از سنش نبود. مرد نیمهی پایین بدنش رو نداشت، روی زمین بود و با دستاش راه میرفت و تنش رو میکشید، تنها، تنها، تنها… تا شاید به سرپناهی برسه. نه کسی که همراهش باشه، نه حتی ویلچری که روش بشینه…
این خدایی که شما میپرستید کجاست؟ میخوام دستشو بگیرم ببرم پیش این مرد، ببینم چند ثانیه میتونه تو چشماش نگاه کنه و از خجالت آب نشه. کجا قایم شده؟ از چی میترسه که خودش رو از بندههاش قایم کرده؟
خدایی که از یاد برد
خدایا…
این منم، من!
به خاطر داری؟
من آدمم، فراموشت کردم
تو چرا مرا از یاد بردی؟
مگر خدا نبودی؟
و تنهاترین، خداست…
خدایا
چرا تنها نشستی اون بالا؟
حتما میترسی بیای روی زمین
آره اینجا جای خوبی نیست
اما هنوز آدم خوب پیدا میشه
بیا پیش خودم، هر دو از تنهایی در میآییم…
خدا…
خدا…
چه جوری ساکت میمونی؟
تا کی میخوای صبر کنی؟
نگو کاری ازت نمیاد!
نکنه تو هم…
نکنه تو هم بازیچه شده باشی؟
میفهممت… میفهمم

1 comment