شب‌زوزه‌

شب خوش

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on سپتامبر 9, 2010

احساس می‌کنم یه جور بی‌اعتمادی، یا نمی‌دونم شاید بدبینی، یا هر حس مزخرف دیگه‌ای نسبت به من هست. حافظه‌ی خوبی داشتم، اما بعد… حافظه‌ی تصویری خیلی قوی‌ای داشتم که الان خیلی افت کرده و از یه طرف توی حفظ کردن اعداد و تاریخ‌ها شدید به مشکل خوردم.. این که من یادم نمی‌آد دلیل نمی‌شه که دارم دروغ می‌گم. تایید می‌کنم چون اعتماد دارم.. حس می‌کنم با یه سری عدد و تاریخ داشتم تست می‌شدم.. آره من یادم نمی‌آد ولی نه به خاطر اینکه مهم نیست، یا اینکه سهل انگارم.. نه!

The Invention of Lying

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on فوریه 14, 2010

چند شب پیش فیلم «اختراع دروغ» رو دیدم. یک فیلم عالی بود، با ایده‌ای بی‌نظیر. فیلم‌های این چنینی رو خیلی دوست دارم، فیلم‌هایی که بر اساس یک ایده‌ی نو و غیرتکراری ساخته می‌شن. فیلم‌هایی که از نگاه من، تحسین برانگیزن. فیلم‌هایی مثل Truman Show یا The Eternal Sunshine of the Spotless Mind.
کلیت داستان مربوط به یه دنیایی می‌شه که از نظر ظاهری مثل امروز ماست اما دو فرق اساسی داره؛ نخست اینکه توی این دنیا هیچ کس دروغ نمی‌گه! در واقع مفهوم دروغ وجود نداره، تعریف نشده، که طبیعتا در مقابلش مفهوم راستی هم وجود نداره. هر کسی هر حرفی بزنه، همه باور می‌کنن چون براشون غیرقابل تصور هستش که حرفی گفته بشه که اون‌طور نیست. مردم کاملا بی‌پرده نظرشون رو راجع به هم دیگه یا اتفاقاتی که رخ می‌ده می‌گن که درون‌مایه‌ی طنز فیلم رو تشکیل می‌ده، و ما رو به فکری تلخ درباره‌ی دنیایی که توش زندگی می‌کنیم فرو می‌بره. تفاوت دیگه‌ی دنیای فیلم با دنیای واقعی ما، اینه که توش «خدا» و «دین» وجود نداره و مردم به نیستی پس از مرگ اعتقاد دارند.
خط اصلی داستان درباره‌ی مردی هست که توی یک شرایط بد، جرقه‌ای توی ذهنش شکل می‌گیره و اولین دروغ رو می‌گه، که حتی خودش هم نمی‌تونه مفهومی برای کاری که کرده پیدا کنه. داستان این‌طور پیش می‌ره که «مارک»، نقش اول داستان، یاد می‌گیره چطور از دروغ گفتن استفاده کنه، در جایی که هر حرفی زده بشه همه به سادگی می‌پذیرن. اولین ایده، به دست آوردن کمی پول و سر و سامان دادن اوضاع شغلیه. اما نقطه‌ی زیبای داستان اینجاست که مارک درک می‌کنه از دروغ گفتن می‌تونه استفاده‌های بهتری هم بکنه، مثل امید دادن به اطرافیانش برای ادامه‌ی زندگی، شاد کردن دیگران، آشتی دادن یک زوج و… اینجاست که آدم به این فکر فرو می‌ره که دنیای بدون دروغ چندان هم شیرین نیست، گاهی همین دروغ‌هاست که… بگذریم. در ادامه مارک در اثر گفتن یه دروغ ساده، مجبور می‌شه دروغی صدچندان بزرگ‌تر بگه و در نهایت از وجود «مردی در آسمان» که بر همه چیز مسلط هست، سخن به میان می‌آد که منجر به اتفاقات جالبی توی دنیای داخل فیلم می‌شه.
حتی با در نظر نگرفتن این بخش از داستان فیلم، نکته‌ی بسیار بسیار جالبی که توی فیلم هست، پیام زیرکانه‌ی نویسنده و کارگردان‌های فیلم (Ricky Gervais & Matthew Robinson) درباره‌ی باورشون نسبت به دنیا هست که «توی دنیایی که که دروغ مفهوم نداره، هیچ فردی ادعای پیامبری و وجود خدا رو نکرده».

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.