شب خوش
احساس میکنم یه جور بیاعتمادی، یا نمیدونم شاید بدبینی، یا هر حس مزخرف دیگهای نسبت به من هست. حافظهی خوبی داشتم، اما بعد… حافظهی تصویری خیلی قویای داشتم که الان خیلی افت کرده و از یه طرف توی حفظ کردن اعداد و تاریخها شدید به مشکل خوردم.. این که من یادم نمیآد دلیل نمیشه که دارم دروغ میگم. تایید میکنم چون اعتماد دارم.. حس میکنم با یه سری عدد و تاریخ داشتم تست میشدم.. آره من یادم نمیآد ولی نه به خاطر اینکه مهم نیست، یا اینکه سهل انگارم.. نه!

2 comments