شب‌زوزه‌

مردسالاری؟

Posted in گاه‌نوشت by گرگ شب on ژانویه 5, 2010

از امروز بگم،
تو جمع دوستان توی دانشکده نشسته بودیم و حرف می‌زدیم که بحث به مسائل آشپزی و اینا کشید و این که تفاوت بین چلو و پلو و کته چیه! بین علما هم بحث افتاد و این وسط پای شوخی هم باز شد که دخترامون هیچی از آشپزی بلد نیستن و این که به کجا داریم می‌ریم واقعا!
منم از دنیا بی‌خبر یکی دو تا شوخی با دخترا کردم که فقط دور هم خندیده باشیم که این میون، یکی‌شون خیلی ناراحت شد…
درباره‌ی جامعه‌ی مردسالار ایران و این حرف‌ها گله کرد، اصلا حرفش رو نقل‌قول می‌کنم: «فکر می‌کردم نسل موجودات مذکری که فکر می‌کنن کار خونه مالِ زن هست، منقرض شده!»
ازش عذرخواهی کردم و توضیح دادم که فقط قصد شوخی داشتم و هیچ منظور خاصی توی این حرف نبود…
اما الان دارم به این مسئله فکر می‌کنم که امروز، منی که به مسائل مردسالاری اعتقاد ندارم، نمی‌تونم راجع بهش حتی یه شوخی بکنم، چون به دخترای هم‌نسل خودم برمی‌خوره و فکر می‌کنن من هم بخشی از اون تفکرات پوسیده رو با خودم دارم. اما اگر از همین قبیل شوخی‌ها با مردها بکنم (زن‌ذلیلی و …) به مردا برنمی‌خوره. سوالی که از خودم می‌کنم اینه که چرا باید این‌طوری باشه؟
فکر کنم خودم جوابش رو بدونم. فکر می‌کنم به این خاطر باشه که توی گذشته‌ی جامعه‌ی ما، رفتاری که با زن انجام شده، انقدر اثر روی زن‌ها داشته که امروز حتی تحمل شنیدن این شوخی‌ها رو هم ندارن، اما چون برای مردها چنین وضعیتی نبوده، حساسیتی وجود نداره که با یه مرد از این قبیل شوخی‌ها انجام داد.
این در حالیه که هیچ فرقی بین شوخی کردن با یه زن و یه مرد درباره‌ی زن یا مرد بودنشون وجود نداره، اما حساسیت زن‌ها به خاطر همه‌ی مسائلی که در گذشته (و حال) وجود داشته خیلی بالا رفته و شاید بشه گفت که قطعا «حق» دارند که تا زمانی طولانی (حداقل یکی دو نسل، تا «روزی» که مردسالاری توی خاطره‌ها هم نباشه) هیچ‌گونه شوخی‌ای در این زمینه باهاشون نشه! و اون موقع شاید این حساسیت‌ها از بین بره.
امیدوارم این دوست خوبم از من دل‌خور نباشه.
و به امید همون «روز» :)

Tagged with: ,
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.