این روزهای من
اول از همه که دیروز دختر خواهرم به دنیا اومد و الان من دایی محسوب میشم :) حس خیلی خوبیه، دلم واسه خواهرم هم حسابی تنگ شده، بیصبرانه منتظرم تا بیان اینور و ببینمشون.
دیشب هم با برادرم و چندی از دوستان رفتیم تماشای اپرای عروسکی مولانا. عروسکگردانی فوقالعادهای داشت، طوری که گاهی وسط کار شک میکردم شاید این نمایش رو برنامهریزی کردن و ماشین کار عروسکگردانی رو انجام میده. البته آخر کار با بالا رفتن پرده، صحنهای از کار عروسکگردانها رو هم دیدیم که همهی شکها برطرف شد. موسیقی و آواز سنتی هم چاشنی کار بود تا اپرا دلچسبتر باشه. غالب اشعاری که خوانده شد، از اشعار مولوی بود و همونطور که از اسم نمایش معلومه، در مورد زندگی مولانا! همایون شجریان هم در این اپرا شمس تبریزی رو خونده بود که بعد از کنسرت هفتهی پیشش، دومین کاری از همایون بود که خارج از کامپیوتر یا ضبط ماشین میشنیدم!
در کل روزهای خوبی رو میگذرونم، که به لطف درسها و امتحانات، امیدوارم خراب نشه
کمترین تحریری از یک زندگانی
سهشنبه ۳۱ فروردین ۸۹، مرکز همایشهای برج میلاد، کنسرت همایون شجریان و گروه همنوازان حصار
شبی به یاد ماندنی در دفتر خاطرات من. نخستین باری که در یک کنسرت شرکت داشتم و بسیار لذت بردم. از نظر فنی در حدی قرار ندارم که بتونم نقد بنویسم اما از نگاه شخصی، اجرا بسیار لذتبخش و پرشور بود. گروه ده نفرهی نوازندهها با ۳ کمانچه، ۲ تار، یک عود، یک بمکمان، یک تنبک، یک دمام و یک دف، در کنار آواز همایون، یه گروه بسیار جوان رو تشکیل دادن که از بین نوازندهها، کمانچهی سهراب پورناظری دلچسب بود و البته آواز همایون شنیدنی. تصنیفها از دو آلبوم «آب نان آواز» و «نقش خیال» اجرا شد که در این میان آب نان آواز، هوای گریه و در عاشقی تصنیفهایی بودند که برام بسیار لذتبخش بودند. «هوای گریه» با تنظیمی جدید نواخته شد و اجرای دوم تصنیف «در عاشقی» که خاتمهبخش کنسرت بود، ریتمی تندتر و هیجانیتر داشت.
مرغ سحر هم که قرارداد نانوشتهی کنسرتهای شجریان هست اجرا شد، اما کمی متفاوت. به جز قسمت آخر تصنیف، نوازندهها از سازهاشون استفاده نکردن و با دهان نتهایی میزدن و یا همخوانی میکردن که در نوع خودش جالب و شنیدنی بود.
کمترین تحریری از یک آرزو این است
آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی
در قناریها نگه کن در قفس تا نیک دریابی
کزچه در آن تنگناشان باز شادیهای شیرین است
کمترین تحریری از یک زندگانی، آب نان آواز
ور فزونتر خواهی از آن گاهگه پرواز
ور فزونتر خواهی از آن شادی آغاز
ور فزونتر باز هم خواهی بگویم باز
آنچنان بر ما به نان و آب تنگسالی گشت
که کسی به فکر آوازی نباشد
اگر آوازی نباشد شوق پروازی نخواهد بود

6 comments